|
یکی اون بالا حواسش همیشه به بنده هاشه ! |
خیلی دلم گرفته ...
همش دارم به گذشته ها فکر میکنم
به اینکه الانمو آرزو میکردم ؟ چی میشه بیدار شم و ببینم همه چی خواب بوده
ببینم این زندگی لعنتی توی سه سال پیش مانده ... توی اون روزای خوب ...
توی اون شادی هایی که گذشت و منو هر روز تلخ تر از دیروز کرد ...
خسته م ... دلم میخواد برگردم .. برگردم و دیگه هیچ وقت شروع نکنم
دلم میخواد برای یه لحظه م شده چشمامو باز کنم و ببینم همه این سه سال یه کابوس بوده
و تمام شده مثل وقتایی که توی شبای تاریک و کوچه پس کوچه یکی دنبالم میکنه
و وقتی چشمم به سقف میافته نفس راحتی میکشم ...
امروز از همه روزهای دنیا تنها ترم ...
امروز از همه روزهای دنیا خسته ترم ...
کاش منم با مامان بزرگ رفته بودم ... آدم بی رفیق تنها به چه درد میخوره؟
مث آدم بی قلب ...که به هیچ دردی نمیخوره ...
مثل قلبی که مهربانی کردن فقط آتیشش زد ...
کاش هیچ وقت مامان بزرگ نمرده بود که من بخوام سر خاکش برم ...
کاش اون روز نمیرفتم ... کاش ...