یکی اون بالا حواسش همیشه به بنده هاشه !

استش وقتی میام اینجا نمیدانم چ بنویسم ولی دلم میخواد بنویسم

هرچند برو بچ قدیمی نیستن تا مث اون روزا فاز بدن و تند تند حروف بیاد تو مغزم و

سرازیر بشه به کیبرد ولی بایم باید نوشت تا بماند یادگاری ... زندگی همینه شاید

یه روزی نبودم و اینجا خیلی معتبر شد :)) کماکان سرم شلوغه و این شلوغیا شده ریتم زندگیم

امسال ماه رمضان به نیمه رسید و ما هیچ فیضی ازش نبردیم ... امسال برنامه ختم قران

نذاشتم و فقط دو نفر ازش یاد کردن این مشخص میکنه که خیلیا توی رو در بایسی بودن

درسته یه گروه 30 نفره بودیم ولی دو نفر خیلی تعداد کمیه :/

امیدوارم تا اخر هفته اتفاقای خوبی بیافته و خیالم از بابت کارم راحت شه و اونوقت برم سر اهدافم

و یکی یکی بهشون برسم ... البته با حمایت خدا

از خدا میخوام کائنات جوری بچرخانه که به کمک من بیان و اخر هفته با خبرای خوب بیام اینجا:)

 

+تاریخ یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۶ساعت 11:44 نویسنده افتــــــابــ خامـــوش |