|
یکی اون بالا حواسش همیشه به بنده هاشه ! |
تازگیا به یه نتیجه ای رسیدم که شاید برای 4-5 ما بعد زندگی مشترک زود باشه 
ولی خب بالاخره من به این نتیجه رسیدم که زن بودن سخت ترین کار دنیاست ...
والا بخدا ...
و اما از وقتی دوستای فت فتوی با کلاس مادر آقای همسر
بخوان بیان خانه ات ....
و درست 4 روز قبلش سفر باشی
و شب قبل مهمانی رسیده باشی خانه خسته و نالان
و اونم در شرایط روحی که ریست بهت گفته
هفته دیکه بازرس بانک مرکزی میاد و باید
همه چیز مرتب کنی و از استرس شبا خوابت نبرده ....
اوه او ... پس حسابی فهمیدین که چه شرایطی بوده ...
شب قبل به این نتیجه رسیدم
که کیک و بستنی سرو کنم به عنوان عصرانه
...
میوه و شیرینی و چایی و شربتم که جای خودش ... 
بعد اقای همسر که همیشه دنبال کمترین زحمت ممکنه برای منه
گفت کیکم درست نکن و بستنی جینگول مستون سرو کن و منم از خدا خواسته قبول کردم ...![]()
فردا صبح 8 پاشدم (مرخصی بودم خیر سرم
) گرد گیری کردم و ![]()
ماشین لباسشویی زدم و جارو زدم و ساعت10 به این نتیجه رسیدم که برم آرایشگاه ![]()
خرید کنم و شیرینی بخرم و بیام خانه ...![]()
ولی یه چیزی در درونم میگفت ... آفتاب
.... ضاییعه اس .... یه چیز توپ درست کن ...![]()
و این ندای درونی منجلب شد به درست کردن سالاد ماکارونی و پیتزا و سه نوع ژله و میوه شکلاتی
ولی انقدر بدو بدو کردم هد و حساب نداشت ...
ولی انصافا به نگاه ویژه و لبخند مادر شوهر جان میارزید ... 
و صد البته دوستاش که با دیدن میز ازش عکس گرفتن ...![]()
ناگفته نماند زحمات خواهر شوهر کوچیکه و مامانی گلم ...![]()
ولی ... ولی عملا پدرم در آمد ...
از ساعت 2 تا 6 بعدظهر این همه حجم کار ...
برای این چیزاست که میگم زن بودن سخت ترین کار دنیاست ...![]()

بعد نوشت :
* این پست به مناسبت روز دختر بود ...
* دلم برای کامنتای بلندتون تنگ شده کامنت بزارین اگه اومدین