|
یکی اون بالا حواسش همیشه به بنده هاشه ! |
یه وقتایی میام یه چیزایی میخوانم و چیزایی برام یاداوری میشه که هم دلتنگم میکنه هم
افسوس میخورم که چقدر ساده و بچه بودم و کماکان هستم ...
از بین همه این احساسات مختلف فقط عمیقا دلم برای فاطمه و کامنتای شلوغ پلوغش تنگ میشه
دلم برای مرتضی و کامنتای بلند بالا و گفتن از غصه هاش ... دلم برای رضای یه جمله ای و
برای قلب گذاشتن های ندا تنگ میشه برای مریم و روزهای بی کسی ش تنگ شده..
دوران خوبی بود الان انقدر درگیر زندگی شده که فقط خاطرات خوب لبخند و
خاطرات بد قلبمو چنگ میزنه یاد دورانی که صبح و شب اینجا بودیم بخیر ...
یاد روزایی که پشت کامپیوترهامون میشستیم و کارت اینترنت میخریدیم بخیر ...
یاد دوستی های بی ریا و قلب های پاکمون بخیر ...
الان درگیر چی شدم ؟ قانون 161 مکرر مالیات ...قانون 81 بخش مالیات حقوق بازنشستگان
درگیر ریال و تومان شدم ... درگیر دودوتا چهارتا شدم ...
ولی قلبم هنوز کار میکنه و دلم به یاد خاطرات قدیمی میگیره ... دلم برای دوستام تنگ میشه
برای شیطنت ها ... برای همه چیز ...
بارها دلم خواسته تلفن بردارم و زنگ بزنمبه آدمایی که هنوز توی قلبم جا دارن و بعد
چند سال یادی بکنم ازشان ولی با خودم میگم آیا زن و شوهراشون ناراحت نمیشن ؟
آیا از شنیدن صدام ناراحت نمیشن ؟ اصلا شماره منو دارن ؟
و بازهم میدانم کسی مشتاق شنیدن صدام نیست ...

آهای بی معرفتا ... هنوزم دوستون دارم و دلتنگ روزای خوبمون هستم ...