|
یکی اون بالا حواسش همیشه به بنده هاشه ! |
دیگه چیزی نمانده یکی یکی داریم جلو میریم و دیگه چیزی نمانده ...
یه حس غریبی دارم ... خیلی اتفاقای جور واجور دور ورم داره میافته و صد البته اتفاقای خوب :)
فکرم پیش کارمه و اگه خیالم از اونم راحت شه میتازم سمت ارامش با سرعت برق و باد ...
از اینجا نمیتوانم دل بکنم ... هرموقع دارم وارد این وب میشم همه چیز از
جلوی چشمام رد میشه ... خاطرات خوب و بد ...
یه حس وابستگی به اینجا دارم ... به اینجا که نه به خاطراتش و آدماش ... هرچند ک یکی یکی
رفتند و فراموش کردن آفتاب بود ... ولی آفتاب هست و هر روز درخشان تر به لطف خدا ...
پ . ن :
- این حسای خوب رو مدیون توام خدا ...