|
یکی اون بالا حواسش همیشه به بنده هاشه ! |
دردی که توی پاییز 94 اونم وقتی تهران بودم و سخت مشغول خرید وسایل خانه ام ؛ گرفتم ...
بدتراز این نمیشد ک 20 روز مریضم و هنوزم مریضم ... خودمم باورم نمیشد ریه چپم عملا از کار
افتاده بود و این من بودم ک خون بالا میاوردم .... روزای سختی بود !!
اما سخت تر اینکه تمام فکر و ذکرم پیش کارمه و نمیدانم خدا چه امتحانی میخواد ازم بکنه 😕
سخت نگرانم و کسی نمیتوانه تصور کنه چقدر دلم اشوبه ... ولی هیچ راهی جز صبر و توکل
به خدایی که دستم تا اینجا گرفته ندارم ... هرچند دختر بدی شدم و سرگرم مشغولیات دنیا
ولی مطمئنم اون خدای خوبی میمانه !
نمیدانم چه اتفاقی در انتظارمه ولی سخت میترسم از این همه قسط و قرض و بیکاری ...
نمیدانم چرا درست همین الان اونم بعد 18 سال باید این جریانات پیش بیاد ولی
خدایا خواهش میکنم بخاطر من و اون 21 هزار نفری ک بیکار میشن یه کاری بکن ....
دنیا همیشه سخت بوده و هست اما من نه ...
پ.ن :
* به راستی مردم بی شعوری داریم ک با زندگی 21 هزار جوان بازی میکنن ...
* دلم فقط به تو گرمه خدا .... مث همیشه رهام نکن
* توی این مریضی آ ، نگاه همسرم بدجوری معجزه میکنه ... خیلی دوستش دارم این پسره رو
* چند روزه که قرنطینه ام تو اتاق مامان بزرگ دارم دیوانه میشم ... هرجا نگاه میکنم خاطراتش
شبا خوابش میبینم و عطرش تو هواست ... همش حسش میکنم ... انگار میدانه مریضم و پیشمه
خدایا خیلی دلتنگشم ... چرا باورم نمیشه که دیگه نیست ....