یکی اون بالا حواسش همیشه به بنده هاشه !

 

انقدر دوستش دارم و بهش وابسته شدم که خودمم باورم نمیشه تو این مدت کوتاه ....

حتی باورم نمیشه این همه احساس تو یه مشت قلب چطور جا شده ؟ ...

پ . ن :

- دیروز رفتیم برای مادرآ کادو گرفتیم ؛ رفتم دم در که کادوی مادرشو بدم مجبورم کرد که برم داخل

یک ساعتی نشستم و گپ زدیم و گفتیم و خندیدیم .... از بودن باهاشان لذت بردم و این لذت به

هیچی تو دنیا نمیدم ... اینکه میبینم انقدر دوستم دارن و دور ورم میچرخن ؛ برام لذت بخشه ...

+تاریخ یکشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۴ساعت 8:2 نویسنده افتــــــابــ خامـــوش |