یکی اون بالا حواسش همیشه به بنده هاشه !

 

مغزم درد میکنه٬ خب چیه  مگه  مغز درد نداره ؟ داره  خوبشم داره ...

مثلا وقتی دلت میخواد صورت یکی رو له کنی و نتوانی درد میگیره٬ امروز یه  قرار ملاقات خیلی

خوش آیند و باز با رییس دانشگاه داشتم میخواستم از اون بگم براتون اما اتفاقی قبلش افتاد

که بدجوری عصبیم کرد !!!

ظهر یه تایم کلاسمو رفتم و نوبهار هم کار داشتم بهنوشم گیر داد بیا سر کلاس متون ... رفتیم ناهار

بخوریم دیدم یه  فروند آدم عوضی که  قبلا خیلی پاشو از گلیمش دراز کرده بود امد وایساد روبرم

هیچی منم کشیدم اومد بالا ... بعد ناهار رفتم سر کلاس داشتم با آقای "ح " سلام علیک میکردم

یه  لحظه دیدم کره  خر آمده نشسته سر کلاس ما .. داشتم منفجر میشدم ...

اقای "ح" صدا کردم بیرون .. اومد گفت چته خواهری چرا انقدر عصبانی؟ چرا میلرزی ؟؟؟؟

قضیه  رو براش گفتم .... اونم رفت تو کلاس و گفت کارت نباشه ! منم رفتم پیش رییس دانشگاه 

یه  ساعتی باهاش گپ زدم و راجب حراست حرف زدیم

بعد اومدم بیرن دیدم اقای "ح" صدبار زنگید و اسمس داده  که  برگرد کلاس ...

منم رفتم سر کلاس ... بهش اسمس دادم سر کلاس که  چه گفتی بهش ؟گفت بعدا میگم برات ...

بعد کلاس وایسا ٬ بعد کلاس اشاره داد بیا بیرون....

چند تا سئوال پرسید و گفت باشه ... رفتم طرفش !!! من دیگه واینسادم آمدم بیرون

بعد بهم زنگ زده میگه خواهری دیگه نمیبینیش .. حل شد !!! منم تشکر کردم

میگم چی بهش گفتی ؟ میگه  حرفای مردانه  ...

ولی فک نمیکنم تمام شده باشه  و با اطلاعاتی که  اون ازم داره  میترسم مشکل زا بشه  !

اونوقت آش نخورده و دهن سوخته ...

خدایی هر چی پسر خوب و آقا بود رد کردیم آخر عاقبتمان شد چه ؟؟؟!!!

خیلی اعصابم خرد شد ...مسئله این چیزایی نیس که  گفتم مقداری فرا تر از این چیزاش ومیترسم ...

 

 

پ. ن :

* خدایا خودت که  اون بالایی و شاهد ٬ دستم به  دامنت شر نشه !!!

* دیروز گوشیم تو داشنگاه گم شد ... انقده اعصابم خرد شد که خدا بدانه ...

* دلم برای رییس دانشگاهمون سوخت ... خیلی آدم روشنیه  ولی حیف که گیر آمده و خودش

میگفت دستمو بستن دخترم ... چه کنم ؟

* خیلی خوبه که کسی هست که ازت دفاع کنه ...

* تو اوج عصبانیت  نگاهم بهش افتاده میبینم داره با یه حالتی نگاه میکنه  ... آخه  چی بگم !!!

طرز صورتش و نگاه کردنش و لبخندش باعث شد حالم اصن روبراه شه و بخندم ! شاید این بهترین

اتفاق امروز بود ...

* همش به خاطر تو بود ... ورگنه من پاسش کردم

* فردا امتحان آمار دارم ... اییییییییییییش !!!

+تاریخ چهارشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۰ساعت 17:56 نویسنده افتــــــابــ خامـــوش |