یکی اون بالا حواسش همیشه به بنده هاشه !

 

خدا گواهه  گاهی گیج و منگ میمانم !

همینجوری مات ... مات ! فقط دوست دارم  سکوت کنم و به  دور و ورم نگاه  کنم  !

اما فکر نکنم  چون  مغزم  نمیکشه  و میترسم  منفجر بشه  ...

نمیتوانم  بفهمم چرا آدما اینجوری شدن ؟ چرا من نمیتونم آدما رو بشناسم  ؟... چرا !

یه  جمله  تو ذهنمه  نمیدونم کجا شنیدم  اما خیلی قشنگه  و اونم اینکه

" آدما عوض نمیشن ما خوب نمیشناسیمشون  "

 

پ . ن :

* خیلی پست فطرتی .. حیف  من و این همه  محبت که  اینجوری جوابشو دادی !

بعد سه  روز از رفتنت باید بدانم رفتی ؟ واقعا که  ...

* چند روز پیش با یکی از بچه  های دانشگاه  حرف  میزدم  بهم گفتم خانوم " م"  کم شعوری

 بیداد میکنه ... انگاری همه  آدما یادشون رفته دارن تو جمع  زندگی میکنن !

این آدمی که  این جمله  رو بهم گفت با یکی از دوستاش با شعور ترین پسرایی هستن که  در تمام طول

عمرم دیدم  .. واقعا باید به  دست پدر و مادرشون بوسه  زد برای این بچه  تربیت کردنشون ...

یک بار نشده  جلو تر از من از در رد بشن هرچی میگم من کوچیکترم میگن نه  خانوما اول ... یکبار نشد

بهشون اس بدم خودشون زنگ نزننو کلی توضیح ندن و راهنماییم نکنن  ... یکبار نشد تا مننو

 می بینن یه ساعت واینسن و حال و احوال نکنن یک بار نشد سنگین نگاه کنن یا رفتار بدی

 داشته باشن ... مگه چی میشه  همه  ما آدما اینجوری باشیم ؟ ها ؟

چی میشه  ؟ .. به خدا هیچی نمیشه  اگه  کمی کوتاه  بیایم و برای هم ارزش قائل بشیم !هیچی ...

* عکس بالا فوق العاده  اس ... بیچاره  گربه ها که میگن بی صفتن اسمشون بد در رفته  وگرنه ماها ...

شنبه  نوشت :

با وفا شدی ... هر شب به  خوابم میای ...! چی شده  ؟

+تاریخ چهارشنبه دوازدهم آبان ۱۳۸۹ساعت 11:35 نویسنده افتــــــابــ خامـــوش |