|
یکی اون بالا حواسش همیشه به بنده هاشه ! |
دیروز مراسم ختم عمو حسین بود ... خب ما هم به رسم ادب اول رفتیم خانه و بعد با
اونا رفتیم مسجد تو راه که بماند چقدر خاله مژگان اذیت کرده و هر هر و کر کر راه انداخیتم ....
خب چون مرحوم دختر نداشت و کسی ام از اشناهاشون کم سن نبود منم یه پیشنهاد دادم
اجازه بدین کمکتون کنم ؟ ....
همین یه جمله باعث شد تا اخر شب سر پا باشم ... تمام مسجد پذیرایی کردم انقدر سینی
سنگین بود دستام میلرزید ... خدا گواهه بازوهام جمام شده و درد میکنه
جالب اینجا بود یکی از اشناهای نزدیکشون اومده با توپ پر بهم میگه خاااااااااااااانوم دو نفر اون جلو
پذیرایی نشدن چرا دستمال نمیاری ....منو میگی !
چیزی که مد نظر بود این بود دیروز خیلی مرتب لباس پوشیده بودم ... بهترین ادکلنمو زده بودم وووو
با همه اینا فک کنم خانومه فکر میکرد من کارگرم که اینجوری دستور میداد
یهو یه نگاه تو مردا انداختم دیدم اون ورم فقط احسان سر پاست ....
شب انقدر خندیدیم گفتم احسان من و تو شدیم منیجر (انگلیش نمینویسه ) بیا دور ور درس
خط بکشیم منیجری درامدش بیشتره ها ....
آخر شب هم مث همیشه خانواده مامان اینا شروع کردن انقدر خندیدیم که زن مرحوم داشت غش
میکرد ... به زود گذاشتن بیایم میگفتن باشین حالا دور هم جمعیم !
اینم از این ... عمو حسین هم رفت ... روحش شاد ! میدانم دیشب که میخندیدم اونم بود
اما از خودم ...
این چند وقته درگیر درسم در حد تیم ملی ... دو هفته دیگه امتحان مهندسی اینترنت دارم و باید
از همین الان شروع کنم حجم کتابش خیلی زیاده !
هوا هم که قربونش برم خیلی سرد تر شده و منم علاقمند تر به اینکه دستامو فرو کنم تو جیبم
سرمو بگیرم بالا و فقط جلو نگاه کنم و قدم بزنم .... اما هیچ کسی نمیدانه به چی فکر میکنم ! هه ..

پ . ن :
* خواهر این متوفا خیلی تظاهر به جلز و ولز میکرد که زیادم موفق نبود چون فقط سرو صدا میکرد
تو مسجد انقدر قاطی کرده بود یهو گفت داداش .. داداش .. تو ارزو داشتی برا خودت زن بگیری !
حالا خانوم مرحومم نشسته بود کنارش مارو میگیر مرده بودیم گفتیبم الانس خاله پاشه شروع به
داد و هوار که اره کی خواسه زن بگیره ... ؟ و جنگ راه بیافته ... بگو مجبوری ساکت بشین
* ادمای خوب با مردنشونم خوبی میکنن ...
* خدا رو شکر بعد ۴ سال اشتی کردن
عصر نوشت :
یه سوتی دیگه که توران خانوم داد این بود که روز اول بعد مراسم کفن و دفن سر مزار خیلی داد و هوار
کرد اخرش گفت داداااااااااااااااش به خدا منم فردا میام پیشت .. منم باید اینجا خاک بکن ... بعد خودش
به خودش یواشکی گفت : نه فردا مسجده
(منظورش این بود نمیشه فردا مراسم مسجد داریم )
* دلت هر موقع تنگ شد خبرم کن ...!
دوشنبه نوشت :
خدایا شکایتامو به کی بگم جز خودت ....؟ خوب میدانی که چقدر دلم از بنده هات گرفته ...
سه شنبه نوشت :
منیجری کار دستمان داد ...!
![]()
* دیشب خوابتو دیدم که ... ولش کن ! ![]()
خیلی چیزا تو ذهنم بود که این چند روزه میخواستم بذارم اما دسترسی نداشتن به اینتر نت
باعث شد خیلی هاشو فراموش کنم و الانم که اصلا نمیتوانم ....
امروز خیلی روز بدی بود ... خیلی !
عمو حسین از میان ما رفت ... دنیا رو نگه داشت و پیاده شد !
روحش شاد ....![]()
امروز تا دلم خواست گریه کردم و هیچ کس نگفت چرا ... نمیدانم برای عمو حسین بود یا خودم ؟
یا ترس از اینکه روزی اطرافیان عزیزم برن و من مجبور به تحمل باشم ... شایدم مال این بود
اولین بار بود تو مراسم تدفین کسی بودم .... نمیدانم !
اما هرچه بود بی محابا زار زدم ...

پ . ن :
* شاید بهترین نکته امروز دیدن تو بود ! ...
* برای شادی روحش یه صلوات بفرستید .
خداوندا ...!
با نگاهت که خواب ندارد نگاهبانی ام کن
در پناه استوار خود بگیرم ...
تباه نگردم آنجا که تو امیدم باشی !
اکنون ای کسی که تشکرم در نیکی اش کم بود ...
و بی بهره ام نگذاشت
شکیبایی ام در آزمونش کم بود!
و خوارم نگردانید
مثل همیشه به راه راست هدایتم کن ...!
" آمین "

پ . ن :
* خدایا تا تو هستی احتیاج به کسی ندارم .. به هیچ کس !
* دیگه نمیدانی کجا مرده ام یا زنده ام ... همه محبتت شدن هر شب به خوابم امدن
* قربون مهربونی های داداش گلم بشم .. بازم مث همیشه ممنونم ! کاش بشه یه روز همه خوبی
ها و مهربونی هاتو جبران کنم ... نمیدانی چقدر برام با ارزشی داداش !
* میخواستم یه آپ در مورد اکادمی موزیک گوگوش بکنم و اینکه چقدر از دیدنش لذت بردم و
همینطور لینک دانلود کلپشونو بذارم اما وقت نیست اما حتما یه آپ در این مورد میزارم.. به زودی !
شب نوشت :
میشه دلت نسوزه ؟ میای اینجا رو میخونی مهربون میشی ویادت میافته که ... ول کن !
دوشنبه نوشت :
تازه دارم به خودم خو میکنم ... !
خدا گواهه گاهی گیج و منگ میمانم !
همینجوری مات ... مات ! فقط دوست دارم سکوت کنم و به دور و ورم نگاه کنم !
اما فکر نکنم چون مغزم نمیکشه و میترسم منفجر بشه ...
نمیتوانم بفهمم چرا آدما اینجوری شدن ؟ چرا من نمیتونم آدما رو بشناسم ؟... چرا !
یه جمله تو ذهنمه نمیدونم کجا شنیدم اما خیلی قشنگه و اونم اینکه
" آدما عوض نمیشن ما خوب نمیشناسیمشون "

پ . ن :
* خیلی پست فطرتی .. حیف من و این همه محبت که اینجوری جوابشو دادی !
بعد سه روز از رفتنت باید بدانم رفتی ؟ واقعا که ...
* چند روز پیش با یکی از بچه های دانشگاه حرف میزدم بهم گفتم خانوم " م" کم شعوری
بیداد میکنه ... انگاری همه آدما یادشون رفته دارن تو جمع زندگی میکنن !
این آدمی که این جمله رو بهم گفت با یکی از دوستاش با شعور ترین پسرایی هستن که در تمام طول
عمرم دیدم .. واقعا باید به دست پدر و مادرشون بوسه زد برای این بچه تربیت کردنشون ...
یک بار نشده جلو تر از من از در رد بشن هرچی میگم من کوچیکترم میگن نه خانوما اول ... یکبار نشد
بهشون اس بدم خودشون زنگ نزننو کلی توضیح ندن و راهنماییم نکنن ... یکبار نشد تا مننو
می بینن یه ساعت واینسن و حال و احوال نکنن یک بار نشد سنگین نگاه کنن یا رفتار بدی
داشته باشن ... مگه چی میشه همه ما آدما اینجوری باشیم ؟ ها ؟
چی میشه ؟ .. به خدا هیچی نمیشه اگه کمی کوتاه بیایم و برای هم ارزش قائل بشیم !هیچی ...
* عکس بالا فوق العاده اس ... بیچاره گربه ها که میگن بی صفتن اسمشون بد در رفته وگرنه ماها ...
شنبه نوشت :
با وفا شدی ... هر شب به خوابم میای ...! چی شده ؟
الان که اومدم تو سایت بلاگفا رو چند تا بلاگ کلیک کردم و چند تا شو خواندم ... عادتم بود اینجوری
برم وب دیگران اما خیلی وقته ترکش کردم و نزدیکای دو سالی میشه برای کسی اینجوری
نظر نمیدم و دعوتش نمیکنم اما چیزای خوبی که به نظرم میرسه برمیدارم
الان رفتم وب یکی از بچه ها دیدم مث سابق من روزنگاری کرده اونم بدون هیچی عکس و مطلبی
دلم خواست بشم اون یاسمنه که اونجوری مینوشت نمیدانم چرا دلم گرفت !
دلم برای اون یاسمن تنگ شد....
.... ( ویرایش شد)
امروز رفتم دفترچه بگیرم اما چند جور بود غیر انتفاعی پیام نور و دو کارت و از این چیزا ... راستش سر
در نیاوردم و نخریدم عصر باید بزنگم بینظیر ببینم چی میگه
بعدم رفتم چند جا پالتو و بافت دیدم وقتی حساب کردم باید ۱۵۶ تومان بدم پالتو ایجوری شدم ![]()
نمیدانم چرا انقدر اینجا لباس گرانه ... فکر نمیکنیم جایی لباساش گرانتر از اینجا باشه
بعدم رفتم پیش پرستو و چند جا رفتیم .. برام کلی شکلات گرفت برای احسانم شکلات تلخ گرفت !
مهربونم ... خیلی دوسش دارم ! بیشتر از همه عاشق صداقتشم ... تو این ۵ ساله هیچ وقت
کاری نکردن که ناراحت بشم و حتی فکر بدی ازشون به ذهنم برسه. بهش میگم بذار خودم حساب
کنم . میگه مگه نمیگی من خاله اتم؟ گفتم چرا ! میگه پس حرف نزن
تو این دنیا اینجوری دوستایی خیلی کمیابه ! خیلی ... منکه نظیرشو ندیدم !
عصرم باید برم چند جا ... ولی خیلی سرده همه بند بند وجودم یخ کرده ... دلم نیخواد برم
هرچه زودتر باید برم چند تا لباس خیلی خیلی گرم بخرم همه لباسام گشاد شده و بدتر یخ میزنم
لاغر شدنم دردسری آ ...

پ . ن :
* دیروز تنهایی رفتم اریانا ... قهوه ترک سفارش دادم ....! تلخ تلخ
با هر جرء تلخش داشتم فکر میکردم تو ام میتوانستی اونجا باشی .. پیش من ! اما ... نمیشه دیگه
* خوشحالم ندا جان ... خیلی برات خوشحالم ! میدانم آرزوت بود و خوشحالم که به ارزوت رسیدی
* ابراکت خریدم ... فکر کنم به تجربه اش می ارزه بیشتر از سر کنجکاوی اینکه انقدر تبلیغ جواب میده ؟
* فردا حدود الارض اگه روزه بودین منواز دعای خیرتون محروم نکنید .. مرسی !
* فک نکنم تا آخر زمستان امسال زنده بمانم ... جدی میگم !
سه شنبه نوشت :
* سرما خوردم در حد تیم ملی ... در حال مردن نیستم ... مردم !![]()
بر بند دلت نیاویز ....
رخت خاطره ام را !
گر میدانی باد های فراموشی حرمت نمی شناسند ....!

پ . ن :
* عکس به سلیقه مامان بزرگمه از تو چند تا گفت اینو بزارم .... عاشقتم بتی
* از داداش مرتضی گلم برای همه خوبی هاش و مهربونی هاش ممنونم . خدایا کمک کن بتونم براشون
جبران کنم این همه خوبی رو که در حقم میکنن
* دیروز روز بزرگ داشت کورش بزرگ بود بر همه آزادی دوستان گرامی باد
* باهات حرف دارم اما جملات راه نمیان .... کنار هم واینمیسن ! چیکار کنم خب .
شب نوشت :
الان کلی با بینظیر حرفیدم .... کمی ترسیدم اما خیلی راهنمای خوبیه
فردا دفترچه میگیرم ... اینم یه راه جدید برای رسیدن به خواسته هام !
خدایا به امید خودت قدم برمیدارم
یکشنبه نوشت :
خدایی بین یه عده ادم خنگول گیر کردم تینای بی شعور مریم راشیتیسم دار و
احسان ----(سانسور میشود) همه از هم بدترن و بی مسئولیت تر ... اه !
دوشنبه نوشت :
به معنی واقعی کلمه خوشحال شدم !خوش به حالتون ![]()
در این راه طولانی - که ما بی خبریم
و چون باد می گذرد
بگذار خرده اختلاف هایمان با هم باقی بماند
خواهش می کنم !
مخواه که یکی شویم ، مطلقا یکی
مخواه که هر چه تو دوست داری ، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم
و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد
عزیز من ! بگذار متفاوت باشیم ....

* مرتیکه ی خر ۲۸ میلیون دلار از سر قبر بابات اوردی که دادیش از خودت خر تر ؟ حیوان !![]()