تبليغاتX
رازهایــ ـ ـ ـ نگفتـــــهـ ツ

رازهایــ ـ ـ ـ نگفتـــــهـ ツ

تنهاییــــ پایانــ دوســـتی نیـــــست . لطیــف ترینــــ غمـــ دنیـــاستــ

 

دوستی مثل کتاب ٬

برای نوشتنش سالها باید تلاش کرد و زمان میبره !!

اما در یک لحظه  میشه سوزوندش ...

 

 

 پ .ن :

* امتحانام تمام شد و به واسطه  آن خیلی چیزا تمام شد  ...

* شدید داره  برف میاد ...

* نمیدانم خوشحالم یا ناراحت ؟

* به  جمله بالا خوب فکر کنید ٬ کتاب هاتونو نسوزونید ...

* هرکی رمز خواست بگه  ...  میخوام همه چیز تعریف کنم ...

* نمیدانم چه کنم ؟

* آهنگ کمراشن از آمنج یا شادمهر دانلود کنید ... یه آهنگ قدیمی و معروف کردی ... عاشقشم !

* امروز عیاضی هی با اسم کوچیک صدام میکنه  و میخنده ٬ میگم چته ؟ میگه  انقده  دوست داشتم

با اسم کوچیک صدات کنم ...

* بلا بگیره فوتوشاپ .. ببین چه کارا که نمیکنه !

یک شنبه  نوشت :

* ادامه  مطلب چند ساعت به  چند ساعت آپ میشه  و تکمیل میشه  آ .. اگه  دوست داشتید بخوانید

فوضول : آدرس وبلاگتو بذار تا بهت بدم  منکه آخرش میفهمم کی هست ...

 * اینی که برای فهمیدن تا آخرش بی صبرانه و مشتاقید داستان نیست ... زندگی منه !! احساس منه ...

صبر کنید ... باور کنید خیلی برام سخته !


ادامه مطلبـ
|شنبه هشتم بهمن 1390| 14:44|افتــــــاب خاموشــ |


الهی و ربی منی لی غیرک


 

امتحان صبح رو گند زدم دیگه  بعد ظهر چه  شود نمیدانم ؟

همه  توکلم به خداست ...

 

شب نوشت :

*امتحان عصرم بد نبود ولی نمیدانم چی میشه  ؟ استاد روانی کارش معلوم نیس

* کادوی  آقای "ح" رو دارم عصر خانومش زنگید تشکر کرد ... زنشم مث خودش ماهه

* نشسته بود کنارم ... نزدیک نزدیک ولی چقدر دور ... مث اولین  روز بهار و جمعه آخر سال

۵ شنبه  نوشت :

* امروز برای بار ۴ امتحان آمار دادم ٬ خدا بخواد پاس میشه  ... قرار شده  شام بدم

عزیزم ٬ صبح اسمس داده میگه  آجی امتحانت خوب دادی ؟

* شنبه  آخرین امتحان کارشناسی و شایدم اخرین امتحان عمرم  میدم ...

 

 

|دوشنبه سوم بهمن 1390| 11:28|افتــــــاب خاموشــ |

 

سلام

امروز اولین امتحانم دادم بد نبود ٬ خیلی ازش میترسیدم !!!

صبح انقده حالم بد بود داشتم سکته میکردم ... انقده حالت تهو داشتم تو تاکسی میگفتم

الانس بیارم بالا ...

تا رسیدم دانشگام تو سالن امتحانا آقای "ح" برگشت طرفم ٬ نمیدانم چرا ولی از ته  دل لبخند زدم

خنده ام گرفته  بود ! جزوه هاش دادم و رفتم نشستم سر امتحان !

دراز علی صبح بهم اسمس داد که  براش فایل هوش ببرم ...

بعد امتحان آمدم بیرون پیش آقای "ح" و میحرفیدیم  دیدم آمد بیرون ... اقای "ح" بهم میگه  مث

پیر مردایی که  به  هر بچه  ای میرسن نخود کشمش میدن به  هرکی میرسی یه  چیزی بهش میدی!

انقده  مغروره نیامد بگه  بدمش بهش ...

منم رفتم گفتم سلام ٬ بیا ! همین ...

و برگتشتم طرف آقای "ح" ... رفت کافی نت و بعد چنددقیقه  رفتم فلشم بگیرم ...

حالم بد کرد ... خیلی حرکتش خورد تو ذوقم  .... یکم نگاهش کردم  فلشم گرفتم و آمدم بیرون !!

نمیدانم چه  راجب من یا خودش فک میکنه  ؟

دلم براش سوخت وقتی با مرتضی یا  آقای "ح" مقایسه  اش کردم ...

واقعا خیلی چیزا خریدنی نیست ٬ احترام  .... عشق ... محبوبیت ...

 

 

پ . ن :

* امروز  رفتم  هنرستان و با ناظممون کلی خندیدیم  و یاد گذشته  ها کردیم  !

* بعد امتحانم حتما از خاطرات هنرستانمون میگم ... خیلی خوش میگذشت ...! یادش بخیر

* بعد امتحانا وقتی دیگه  نمیدیدمش خیلی حرفا بهش  میزنم  ....

* آمدم کافی نت .. آخر زمانه  دیگه  !

* میخوام برم برای آقای "ح" پیرهن بخرم  ... یه خوشلش گذاشتم  زیر سر ...چهارخانه  قهوهای و کرم 

پنج شنبه  نوشت :

* پیرهن جهارخانه  مشکی و یاسی با بک گروند طوسی گرفتم ... برای  خانومشم  روسری همون رنگ 

* هرکاری میکنم  حرکتش از جلو چشام محو نمیشه  .. همش دارم میپرسم چرا انقدر بچه اس  ؟

چه  فکری راجب من کرده  که اینجوری  کرد ؟ اصلا حرکتش از عمد بود ؟ واقعا نمیدانم چه  فکری  راجبش

کنم ... اصلا دلم نمیخواد راجبش فک کنم ... تصمیمم گرفتم  و اسمس هاشم تایپ کردم  ۸ ام  براش

میفرستمش و خیلی چیزا رو بهش میگم ... متاستفم براش !!!!

برای  تو  : متاستفم برای  همه چیز !!!  احساس خوبی ندارم  ... فک میکنم  یه  چیزی شده !!

* دلم نمیخواد راجب هبچ کس و هیچ چیز فکر کنم  ... چند روز پیش سونیا رو دیدم و رخ  به رخ  شدیم

هر کاری کردم رفتارا و گوشه کنایه هاش بازم تو دلم سوخت  ٬ رومو برگرداندم  و رد شدم  !!

* من  از کسی نمیگذرم به خصوص اونایی که  دوسشون  دارم  اما  وقتی بگذرم انقدر دور میشم  که 

هیچ  وقت تصورشو نمیکنن ! شاید در مقابل بعضیا خیلی کوتاه بیام  اما  وقتی که  همچی  تمام کنم ٬

تمام  کردم  !!! نمونه  بارزش تینا  ... برای همیشه خطش زدم  و هیچ  پاک کنی  این خط ها رو پاک نمیکنه

 * دانلود  آهنگ میدونه  از قیصر !!خیلی قشنگه 

جمعه نوشت :

* مریمم دانشگاه اینجا با رتبه  ۱۰۰ قبول شده  ٬ بزن اون دست قشنگه  رو برای جیگری .... دس ... دس

* ساعت ۶ پاشدم گفتم بزار بخوابم ۸ پامیشم ٬ وقتی دوباره  خوابیدم خوابشو دیدم !!

خوابشو دیدم  ولی مث همه خوابایی که  تو این  ۳-۴ سال ازش دیدم  نمیخواست منو ببینه  ! چرا ؟

ولی دیدنش حتی تو خواب برام ارزش داره  ٬ دیدنی که  دو ساله دیده نشده  ... دلم براش تنگ میشه .

 

|چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390| 16:42|افتــــــاب خاموشــ |